|
سلام
الهي ، اين روزگار ، طوفاني تر از طوفان نوح است و قــــرآن ، كشتي نجات. خوشا به حال اصحاب السفینه ! ................................................................................................ رزمنده و در صف جهادیم امسال نابودگر ظلم و فسادیم امسال از امر امام مسلمین خامنه ای مامور به تولید ملی وحمایت از کاریم امسال
من فاطمه ام... ای مردم بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمد صلی الله علیه وآله است-که درود خدا بر او و خاندانش باد!نه در گفتارم یاوه می سرایم و نه در رفتارم،کژراهه می روم:«قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمدکه بر اودشوار است رنج شما، ونسبت به هدایت شما حریص ونسبت به مومنان، دلسوز و مهربان است».پس اگراو را بشناسید در می یابید که او پدر من است نه پدر زنان شما و نیز برادر پسر عموی من، علی است نه مردان شما؛وراستی چه پیون خجسته ای است پیوند با پیامبر-که درود خدا براو و خاندانش باد! شاهکار شهیدان، مرگ ایشان است،و فاطمه سلام الله علیه شهید تنهایی علی علیه السلام است؛ شهید غارت میراث نبوت است ؛ شهید کینه های بدر است واحد که در دلهای منافقان کینه توز ،نهان بود و روزی که پیامبرصلی الله علیه و آله در جوار رحمت حق آرمید اشکار شد ؛به گونه آتشی که شراره هایش خانه علی (ع) را بسوخت و در این میان فاطمه(س) را قربانی گرفت و در زیر کوهی از رنج و اندوه که بر جان عزادار و نحیفش حس میکرد از دنیا رفت. فاطمه از علی خواسته بود تا او را شب غسل بدهد و شب به خاک بسپارد تا قبرش را کسی نشناسد ... برای همین بود که در دل تاریک شب پیکر مجروح و رنج دیده فاطمه(س) همراه موکبی خودمانی و بر دوش دوستان واقعی علی(ع) مسیری مبهم را به سوی مقصدی نامعلوم طی کرد و ناله بدرقه کنندگان و اشک یتیمان و کودکان بی مادر را نیز در هاله ای ازسکوت معنادار به دنبال داشت رفتند تا آنجا که باید بروند و این بدن پاک وپاکیزه را در آرامگاه ابدی اش فرود آورند و فاطمه را به خاک سپردند وسپس قبر را پنهان کردند. علی هنوز غبار خاک قبر رااز دست ودامن نزدوده بودکه موجهای غم واندوه سینه او رامورد هجوم قرار دادند تا حال پنهانوراز سر به مهری رافاش کند؛ برای همین علی خود را با چشمان اشک آلود به سوی قبر پیامبر نمود و با سخنان شرربارش از سوی خودوفاطمه براو درود فرستادوپاره ای از رازها راآشکار کرد: ای رسول خدا!از جانب من و دخترت که اکنون در جوارت فرود آمده و با شتاب به تو ملحق شده است سلام باد! ای رسول گرامی!درفراق دختر برگزیده ات صبر و تحملم کم شده و تاب و توان از کفم بیرون رفته است.اما پس از رو به رو شدن با رحلت تو هر مصیبتی برای من کوچک و حقیر است؛زیراتو را با دست خوددر قبرت نهادم و هنگام رحلت،سرت بر سینه ام بود که قبض روح شدی(انا لله و انا الیه راجعون) اینک امانت باز گردانده وگروگان،پس داده شد؛اما اندوه من جاویدان است و شبهایم به بیداری خواهد گذشت تا زمانی که خداوند جایگاهی را که تو در آن اقامت داری برایم بر گزیندبه زودی دخترت تو را خبر خواهد داد که چگونه این امت در ستم کردن براو یکدیگر را کمک کردند.بنابراین،با اصراراز او بپرس و جریان را به طور دقیق از او جویا شو.این همه ظلم بر ما روا داشتند،در حالی که از رفتن تو چیزی نگذشته و یاد تو از خاطره ها نرفته بود.سلام من به هر دوی شما باد! سلام وداع کننده نه سلام خشمگین خسته ملول. اگر از حضورت باز گردم،نه از روی ملامت و رنجیدگی است، و اگر از رفتن باز ایستم،به دلیل بدگمانی و سوظن به وعده الهی در موردصابران نخواهدبود وفاطمه چه تلاشی کرد در راه ولایت پس ازرحلت پیامبر(ص) پس زمانی که خداوند برای فرستاده اش خانه پیامبران و آرامگاه برگزیدگانش را بر گزید ،خارهای پر گزندنفاق و دو رویی سر بر آورده ،پرده دیانت دریده شد و کالای دین بی خریدار گشت و گمراهان ، به سخن در آمدند وفرو مایگان گمنام،به صحنه آمدندودلاوران مشرک و کافر، به یاوه گویی پرداختند و در میان شما دم می جنبانیدندوشیطان ، از کمینگاه خویش سر بر آورد و شما را به خود فرا خواند و دید که چه زود، فراخوان او را پاسخ گفتید و در پی او سبک مغزانه دویدید و در دام تزویر و فریبش خزیدید. وچه زیبا و هنرمندانه با ساز او رقصیدید.هنوزدو روزی از مرگ پیامبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته است که آنچه نبایست ،کردید و آنچه از آنتان نبود، بردید و چه سریع،بدعتی بزرگ پدید آوردید.به گمان خود ، خواستید فتنه بر نخیزدوخونی از پس آن نریزد؛ ولی در آتش فتنه افتادید و آنچه را از پیش کِشته بودید،برباد دادید،و«قطعا دوزخ، جای کافران است و منزلگاه بدکاران» نکاتی که از این خطبه بر می آید: 1 – دشمنان اسلام در یک تقسیم بندی اجمالی به دو دسته «کافران» و «منافقان» تقسیم میشوندکافران دشمنانی هستند که خصومتشان را نسبت به اسلام و مسلمانان آشکار کرده اند به همین سبب خطر تاثیر آنها در جامعه اسلامی کمتربوده است ؛اما منافقان در حقیقت کافرانی هستند که چون با استتار و تظاهر به مسلمانی به درون جامعه اسلامی راه یافته اند نقش تخریبی و ارتجاعی خطیری در بازگرداندن جامعه به سنت های جاهلی ایفا می کنند بدین روی خداوند متعال در قرآن ریم حساب عمده ای را برای کافران در دفتر ارتجاع و ارتداد نگشوده است و به عکس ستون بزرگی را به منفقان اختصاص داده برای نمونه در سوره بقره مخاطبان قرآن را به سه گروهِ مومنان-کافرانومنافقان تقسیم کرده و در 2آیه به توصیف کافران پرداخته و در 13آیه رفتار منافقان را توصیف و بررسی کرده و در حدود 150 آیه و سوره ای را به این امر اختصاص داده و این بیان کننده خطر بزرگی از جانب منافقان برای جامعه اسلامی می باشد 2 – شیطان از کمینکاه خویش سر بر آورده وشما رابه خود فرا خواند و دید که چه زود فراخوان او را پاسخ گفتید. فاطمه به سیاست بازانِ فرصت طلبی اشاره داردکه به لحاظ رعایت مصالح سیاسی خود و منافع ناشی از آن در سقیفه گرد هم آمده با تعیین خلیفه فلسفه سیاسی و مسیر خلافت اسلامی را که به طوررسمی و در حضور انبوه عظیمی از سوی مسلمانان از سوی پیامبر(ص) در غدیر اعلام شده بود تغییردادندوبا یورش تبلیغاتی خود حتی قدرت تفکر و تصمیم گیری را از مردم گرفتند... 3 – فاطمه خطاب به مهاجران و انصار می فرماید که هنوز چند روزی بیشتر از رحلت جانسوز رسول خدا نمی گذرد و هنوز سوزشِ سینه اهل بیت او از این داغ بزرگ خاموش نگشته است که فرصت طلبانه از کمینگاههای خویش به در آمدید و سامانی را که پدرم به زندگی مردم و سلوک معنوی آآنان بر هم زدید و رهبری ما را که تبلورِ نهادهای سیاسی و اجتماعی و ضامن بقای آنها بود نادیده گرفتید وچه شباهتی دارد قضیه رحلت پیامبر (ص) با رحلت امام بزرگوار(ره) ومظلومیت امیر مومنان علی (ع) با سید علی فاطمه در راه ولایت سیلی خورد تازیانه خورد بین درو دیوار شکست و...محسن داد ما در راه ولایت چه کرده ایم ...که مولایمان ندای این عمار سر می دهد شکوه به صاحب عصر میکند و ما ایستاده ایم ....یا عقب می مانیم و یا جلو می افتیم
به گزارش پايگاه اطلاع رساني سپاه انصارالحسين(ع) همدان به نقل از خبرگزاري فارس ، حسین شریعتمداری در پاسخ به اظهارات اخیر هاشمی رفسنجانی در سر مقاله امروز کیهان نوشت: اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی که در روزهای پایانی سال 1390 و در دیدار مسئولان فصلنامه مطالعات بین المللی با ایشان مطرح شده و دیروز خبر آن منتشر شده بود، بازتاب گسترده ای در رسانه های داخلی و بسیاری از رسانه های خارجی داشت. درباره اظهارات اخیر رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی در این مختصر به واکاوی یکی از اصلی ترین آنها که وارونه نمایی آشکار است و عجیب تر نیز به نظر می رسد بسنده می کنیم و باقی به بعد می گذاریم. آقای هاشمی رفسنجانی می گوید «من در سال های آخر حیات امام(ره) نامه ای را خدمتشان نوشتم، تایپ هم نکردم برای این که نمی خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم شما بهتر است در زمان حیاتتان اینها را حل کنید. در غیر این صورت، ممکن است اینها به صورت معضلی، سد راه آینده کشور شود. گردنه هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود. یکی از این مسایل، رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم قابل دوام نیست. آمریکا قدرت برتر دنیاست. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره می کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است»! درباره این بخش از اظهارات ایشان باید گفت؛ 1- انصاف آن بود که آقای رفسنجانی در نقل ماجرای نامه خویش به پاسخ امام راحل (ره) نیز اشاره می کرد. چرا که اولاً؛ مذاکره و رابطه با آمریکا یکی از خطوط قرمز حضرت امام(ره) بود که بارها بر آن تأکید ورزیده و علت اجتناب از مذاکره و رابطه با آمریکا را نیز به وضوح بیان کرده بودند و ثانیاً؛ حضرت امام(ره) به گواهی بینش و منش و آنچه از مواضع و بیانات ایشان در دسترس همگان است، هیچ ابهامی را بی پاسخ نمی گذاشتند مخصوصاً آن که این ابهام درباره یکی از اصلی ترین خطوط قرمز تأکید شده از جانب حضرت ایشان بوده و از سوی کسی مطرح شده باشد که مسئولیت مهم و حساسی- رئیس مجلس، قائم مقام فرماندهی کل قوا و...- در نظام داشته است. بنابراین کمترین تردیدی نیست که امام راحل ما(ره) ابهام مطرح شده از جانب آقای هاشمی رفسنجانی را بی پاسخ نگذاشته اند و سؤال این است که چرا آقای رفسنجانی از پاسخ آن بزرگوار که به یقین و مانند همیشه، مستدل و منطقی بوده است طفره رفته و به آن اشاره ای نکرده است؟! آقای رفسنجانی با خاطره نویسی و تاریخ نگاری ناآشنا نیستند و سابقه شناخته شده ای در هر دو عرصه یاد شده دارند و تعجب آور است که هنوز نمی دانند «نیمه نویسی» بی اعتبارترین نوع تاریخ نگاری و خاطره نویسی است و نشانه نگرانی نویسنده و مؤلف از بیان برخی واقعیت هاست! حالا باید پرسید که جناب رفسنجانی از آشکار شدن کدام واقعیت نگران بوده اند که پاسخ حضرت امام(ره) را سانسور کرده اند؟! 2- آقای هاشمی رفسنجانی به این بخش از تاریخ آن روزها نیز اشاره نکرده اند که در اوایل سال 1369 در حالی که هنوز یکسال از رحلت حضرت امام(ره) نگذشته بود، آقای «جیمز بیکر» وزیر خارجه وقت آمریکا طی سخنانی - 30 فروردین/19 آوریل 1990- اعلام کرد که آمریکا آماده مذاکره مستقیم با ایران است و 7 روز بعد - 6 اردیبهشت ماه/25 آوریل - آقای عطاءالله مهاجرانی معاون پارلمانی آقای رفسنجانی- رئیس جمهور وقت- در مقاله ای با عنوان «مذاکره مستقیم» که در صفحه 2 روزنامه اطلاعات همان روز به چاپ رسید، ایستادگی در برابر کاخ سفید را «شعارگونه» نامیده و دقیقاً با همان استدلالی که جناب هاشمی در اظهارات اخیر خود مطرح کرده است خواستار مذاکره و رابطه با آمریکا می شود و نکته در خور توجه آن که در مقاله خود به گونه ای غیرمنتظره- شاید برای رد گم کردن- به اظهارات چند روز قبل «جیمز بیکر» اشاره کرده و اصرار می ورزد که مبادا کسانی پیشنهاد ایشان را با پیشنهاد وزیر خارجه آمریکا مرتبط دانسته و آن را «یک توطئه و یا فتنه» تلقی کنند. مقاله مهاجرانی با توجه به مغایرت آن با دیدگاه بارها اعلام شده حضرت امام(ره) انتقادهای فراوانی را در پی داشت. اما، آقای مهاجرانی که امروزه پرده ها را کنار زده و آشکارا به انگلیس پناهنده شده و با آیپک (لابی صهیونیست ها) و MI6 (بخش اطلاعات خارجی اینتلجنت سرویس انگلیس) همکاری نزدیک دارد، برنظر خود اصرار می ورزد و نهایتاً؛ رهبر معظم انقلاب در یکی از سلسله بیانات خویش به این ماجرا پایان می دهند که شرح آن خواهد آمد. اکنون این پرسش مطرح است که چرا جناب رفسنجانی به این رخداد مهم و معروف تاریخی کمترین اشاره ای نکرده اند؟! شاید- فقط شاید- به این علت که اگر به رخداد یاد شده اشاره می کردند چاره ای جز آن نداشتند که نظرات مستدل مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب را نیز مانند پاسخ حضرت امام(ره) نادیده بگیرند! که در این حالت، دو پرده پوشی پی درپی سؤال برانگیز بود! و اما پاسخ حضرت آقا به اندازه ای روشن و مستدل بود که اگر به آن اشاره می کردند در هیچ یک از اذهان واقع نگر و مردم دوست، جایی برای پیشنهاد مذاکره و رابطه با آمریکا باقی نمی ماند. نظر آن روز آقا که نظر امروز ایشان و همان نظر دیروز حضرت امام(ره) است و از بلندای دلسوزی حکیمانه برای مردم و صیانت از اسلام و منافع ملی مطرح شده است را در بند بعدی بخوانید و خود درباره آن قضاوت کنید. 3- حضرت آقا در سخنان آن روز خود فرمودند؛ «و اما مسئله ای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم، آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار- یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده ام که استکبار، بیش از این که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می خورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است. مذاکره، یعنی چه؟ صرف این که شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل می شود؟ این طوری که نیست. مذاکره در عرف سیاسی، یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه می خواهی بدهی، تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما می خواهید به آمریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزی بگیرید، چیست؟ ما چه می توانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه می خواهد؟ آیا می دانید که او چه می خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید». والله که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی(ص) ناراحت نیست. او می خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او می خواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟» اکنون باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید در پروژه پیشنهادی مذاکره و رابطه با آمریکا- و به قول حضرت آقا معامله با آمریکا!- چه «بهایی» را برای پرداخت در نظر گرفته اید و در مقابل آن چه متاعی را از آمریکا انتظار دارید؟! آیا جز این است که آمریکا به اعتراف بارها اعلام کرده خود، بیشترین ضربه را از اسلام ناب محمدی(ص) که ظلم ستیز و استقلال طلب است دریافت کرده است؟! و به هیچ چیز غیر از بازگشت به دوران غارتگری گذشته در ایران نمی اندیشد؟! و در مقابل به شما همان را خواهد داد که به شاه و حسنی مبارک و بن علی و علی عبدالله صالح داد! 4- آقای هاشمی می گوید «معنای مذاکره با آمریکا این نیست که تسلیم آنها شویم. مذاکره می کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند، یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است»! ظاهراً جناب رفسنجانی فراموش کرده اند که آمریکا، مذاکره را فقط برای مذاکره می خواهد و نه حل و فصل مسائل طرفین. چرا که درگیری ما با آمریکا از ماهیت دو طرف ریشه می گیرد و مادام که ما در حاکمیت بر اسلام ناب و ظلم ستیز تکیه داریم و آمریکا بر خوی استکباری خود تأکید می ورزد این درگیری ادامه خواهد داشت و تنها در دو حالت خاتمه می یابد. یا ما- نستجیربالله- از اسلام در حاکمیت دست بکشیم - یعنی همان که آقا اشاره فرمودند- و یا آمریکا خوی استکباری خود را رها کرده و به قول حضرت امام(ره) «از خر شیطان پایین بیاید». بنابراین، وقتی مسئله فیمابین با مذاکره قابل حل نیست باید دید آمریکا مذاکره را برای چه می خواهد و چرا اینهمه برآن اصرار می ورزد؟! پاسخ بسیار روشن و خالی از ابهام است، آمریکا مذاکره را برای ارائه به نهضت های اسلامی و مخصوصاً این روزها برای ارائه به انقلاب های اسلامی منطقه می خواهد و به محض آن که با آمریکا پای میز مذاکره بنشینیم، این نشست را فاکتور کرده و به همه ملت های مسلمان و انقلابی می فروشد که «اگر الگوی نهضت و حرکت ضد استکباری و ضد استبدادی شما انقلاب اسلامی ایران است، ایران نیز در نهایت چاره ای جز کنار آمدن با آمریکا نداشته است»! و به قول قیصر «همه راهها به رم ختم می شود». جناب هاشمی! این نکته بدیهی تر از آن است که از نگاه حضرتعالی پنهان مانده باشد. شما که اهل مطالعه و رصد اخبار هستید به یقین گزارش های منتشر شده از سوی مراکز استراتژیست آمریکا طی چند سال اخیر را ملاحظه کرده اید و مثلاً از گزارش اخیر «مرکز تحقیقات کنگره آمریکا» باخبرید که تأکید می کند «حضور ایران در پای میز مذاکره بی آن که چیزی رد و بدل شده و امتیازی داده یا گرفته شود می تواند تحولات اسلامی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را، تحت تأثیر قرار داده و نهایتاً متوقف کند». 5- آقای هاشمی از آمریکا با عنوان «قدرت برتر دنیا»! یاد می کند که مخصوصاً با توجه به رخدادهای چند سال اخیر، چه در برخورد آمریکا با ایران و چه در برخورد با انقلاب های اسلامی منطقه، شکست در عراق و افغانستان و دهها نمونه دیگر از این دست، تعجب آور است و فقط به عنوان یادآوری باید گفت، همین چند ماه قبل - 13 دسامبر 2011/ آذرماه 90- نشست شورای راهبردی آتلانتیک در واشنگتن با صراحت اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران، آمریکا را از بلندای اقتدار 2001 به دره ضعف 2011 کشانده است و اینکه؛ تاریخ به نفع ایران در حال پیچیدن است و... گفتنی است مقایسه آمریکا با چین و روسیه و انگلیس هم قیاس مع الفارق است زیرا درگیری اصلی ایران اسلامی با آمریکا بوده و هست و دیگر کشورهای مورد اشاره در اظهارات آقای رفسنجانی نه سابقه ای قابل قیاس با آمریکا در برخورد با ایران داشته و دارند و نه از رابطه و مذاکره در پی رسیدن به اهدافی هستند که آمریکا دنبال می کند بنابراین رابطه و مذاکره با آنها می تواند در چارچوب عزت و حکمت و مصلحت صورت پذیرد و چنانچه وارد فازی نظیر آمریکا شوند- که نمی توانند- به یقین با برخورد مشابهی از سوی ایران اسلامی روبرو خواهند شد. 6- و بالاخره، اگرچه در این باره گفتنی های فراوان دیگری نیز هست ولی وجیزه پیش روی را با اشاره به بخشی از اظهارات رابرت گیتس -وزیر دفاع پیشین آمریکا- در کنگره خاتمه می دهیم. گیتس در پاسخ به علت ناتوانی دولت بوش در مقابله با ایران اسلامی می گوید «مشکل بزرگ ما با ایران آن است که به ما احتیاجی ندارد تا امتیازی از ما بخواهد و کسی که امتیازی از شما نخواهد، امتیازی هم به شما نخواهد داد. ............................................................................................................ منبع:سایت سپاه انصارالحسین استان همدان www.hamedan.basij.ir
السلام علیک یا جبل الصبر یا ام االمصائب..... تمام هستی ما خاک پایتان بانو وجان عالم هستی فدایتان بانو کویر جسم زمین پرشکوفه می گردد کهمیوزد نفس دلگشایتان بانو هزار مرتبه گفتیم وباز میگوییم تمام هستی ما خاک پایتان بانو....
« راز حیات».وقتی تاراج خزان درختان سبز را بی برگ وعریان می سازد ،وقتی چنگال زمستان حلقوم حیات را در گیاهان می فشرد و رمق از همه چیز می گیرد، اما همین که «بهار» می رسد، باز همان «حیات»جوانه می زند.از شاخه ها وساقه های درختان، از سطح زمین و از همه جا.... . طبیعت «نو» می شود ،بهار لباسی تازه بر اندام کائنات می پوشاند. چهره هستی« نو» می شود و«جشن تولد» طبیعت در نغمه بلبلان جلوه می کند. مگر ما تافته جدا بافته ایم؟ مگر ما «نافرزندی» این مادریم؟ چرا ما «نو» نشویم؟ البته یک تفاوت بین ما و طبیعت و گیاه و دشت و درخت وجود دارد،تفاوتی عمده و آن اینکه«رویش» ما به دست خودمان است،« اختیاری» است. همچنان که پائیز وجود ما وزمستان زندگی مانیز به گونه ای دیگراست. چگونه میتوان در وجود خویش«عید»ی آفرید و «نوروز»ی برپا کرد و شاهد فصل بهار در «انسانیت» خود بود؟«خانه تکانی» دل چگونه است؟
اکنون به میعادی دگر در شوق و شوریم در روز جمعه صف به صف غرق حضوریم در روز جمعه شور محشر را ببینید تکرارفتح بدر و خیبر را ببینید باید که خواب از دیده دشمن بگیریم تا انتقام احمدی روشن بگیریم در روز جمعه صف به صف آماده هستیم ما جان نثار رهبری آزاده هستیم انشاالله فردا دشمن را نه با پا ِکه زیریک بند انگشت خود له میکنیم
انقلاب صادق فجر فاصله شب تاریک حکومت طاغوت ، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدایی بود، شب هایش همه شب قدر ، آری...(دهه فجر) پس از آن ده روز،سپیده«روشن جمهوری اسلامی» دمید.«کلمه الله» بر فراز زمان جای گرفت و آن روز بزرگ،یکی دیگر از«ایام الله» ماندگار تاریخ شد. کاخ هایی که به قیمت ویرانی کوخ ها بر پا شده بود،به دست کوخ نشینان سقوط کرد و محشری عظیم از اراده مومنان مصممومشیت تحول آفرین خدا پدید آمد. دیو گریخته بود که فرشته در آمد امام ، در پیام خدایی اش و با دم مسیحایی اش در شهید آباد«بهشت زهرا» در« صور انقلاب» دمیدو مردم را در عرصات حق و محشر نهضت جان بخشید آن ده روز فجر آفرین، از ده قرن هم پر بارتربود و 22 بهمن، اوج آن موج های خونیین وموج آنشطهای خروشان بود. باری...«صبح صادق» انقلاب بود و فجر ایمان از مشرق مکتب سر زده بود که به «نماز عشق» ایستادیم. با وضویی از خون ده ها هزار شهید ، بر سجاده صدق نشستیم و پیشانی اخلاص بر مهر تعبد نهادیم و دل به« ولایت » سپردیم. همین که خواستیم ذکر استقلال و آزادی بر «زبان انقلاب» جاری کنیم،شیاطین سر بر داشتند وتیغ کینه بر کشیدند و بذر فتنه کاشتند. «ناکثین»، سوار بر «جمل قدرت طلبی» ، در بصره بی بصری فتنه بر پا کردند «قاسطین»، دیگر بار«صفین » را پدید آوردند و صف حق و باطل برابر هم ایستادو «مارقین» نیز در « نهروان خیانت» از پشت خنجر زدند. بازرگانان، تهیدست از بازار برگشتند و کالای «آزادی» قلابی از آب در آمد و روی دستشان باد کرد.شیادان و مزدورانی که سنگ «توده» و «خلق» رابه سینه می زدند ، به دست همان توده و خلق سنگسار شدند و نفاقشان علنی و مشتشان باز شد.در این همه سال که بر ما گذشته است ،« فجر پیرو.زی» با «شب کین توزی» در گیر بوده و حق و باطل هنوز هم به نوعی دیگر در برابر هم صف آراسته اند. در این سالهای پرفراز و نشیب ، با همه وجود غربت حسین ( ع) را و مظلومیت علی(ع) را حس کردیم و میدان احد و معرکه صفین و صحنه کربلا را بارها برایمان تکرار شدبا نفاق و کفر جنگیدیم و احزاب مهاجم را تا آن سوی «خندق پیروزی» عقب راندیم . پرچم شرق و غرب را از بام تزویر به زیر کشیدیم .و..... در اوج قدرت ، از پشت خنجر خوردیم و در نهایت تنهایی و مظلومیت ، تنها خدای یکتا دل مان راگرم و عزم ما را جزم می کرد و به آینده امیدوارمان میساخت در تمامی این مراحل ، پیر و مرادمان ، هم چون نوح ، کشتی بان انقلاب در امواج توطئه ها بود و با بصیرتی الهی «راه» می نمود و برای «رهروان» از میان آن همه خطرها«معبر» می گشود.درد مندانه به سوگ امام امت (ره) نشستیم و پس از آن پیر با مولای جدیدمان پیمان ولایت بستیم ولی دشمن جبهه جدیدی بر ضد انقلاب گشود که رهبر انقلاب از آن با «شبیخون فرهنگی» یاد کرد. افعی های خفته در لابه لای جراید و مجلات ، به نیش زدن و سم پاشی پرداختند محور عملیات در این نبرد ، مدرسه ها ، خانه ها ، مطبوعات ، فیلمها ، جشنواره ها ، ماهواره واینترنت القائات برخی استادان در دانشگاه ،نشر و پخش رمانهای مبتذل و خانمانسوز ، اشاعه بی دینی و سکولاریسم ، قداست زدایی از مقدسات و توهین به باورهای دینی این امت بود. می خواستند عناصر فراری و مرده و فسیل شده را را دوباره زنده کنند و ابوسفیانها ی کینه توز را به صحنه آوردند. حادثه های تلخی داشتیم و فراز و فرود های شگفت ، عبرت آموز و روشنگر بر این امت شهیدداده گذشت. اینک ، ماییم و «انقلاب اسلامی» که یادگار امام راحل است ماییم و رهبری که در خروش و خلوص و درایت و صلابت «خلف صالح» امام امت است ماییم و نسلی پویا که هم «آماج فتنه ها» ست و هم «ذخیره انقلاب» ماییم و یک جهان دشمن که در قالب «نظام های استکباری» شکل گرفته است ماییم و یک جهان دوست که در مبارزات ضد استکباری و حق طلبانه ملتهای مظلوم متجلی است و همه چشم به « ام القرای ایران» دوخته اند و تشنه معارف ناب مکتب اهل بیت(ع) اند. ماییم و جنگ فرهنگ ها در عصر حاضر و تلاش گسترده « وهابیت آمریکایی» بر ضد «اسلام ناب محمدی» ماییم و جبهه های متعدد گشوده در برابر انقلاب در ابعاد سیاسی ، نظامی وفرهنگی و اقتصادی که این مرحله بیش از گذشته «بصیرت» و « هوشیاری» و « آمادگی» و « پیام رسانی» و « تبیین» می طلبد. ما امروز هم گرفتار مشکل « صدا» در جهانی شلوغی هستیم که دروغ های نشسته برامواج صوتی و تصویری عرصه را بر تابش و جلوه حق تنگ ساخته است چشم و گوش انقلاب باید بسیار تیز بین تر و حساس تر باشد تا هم فتنه ها را در قالب های جدیدش بشناسدو هم دروغ ها تحریف ها شایعات و غوغا افکنی ها و فتنه انگیزی ها فرزندان انقلاب ونسل دوم و سوم جمهوری اسلامی را از «جلوه ناب دین» غافل نسازد. اگر ما پیمان نشکنیم و عوض نشویم نه بیم شکست انقلاب هست نه خوف سست شدن بنیانهای آن رسالت رساندن این نهضت به « عصر حضور» و سپردن آن به دست « خورشید عصر غیبت» بر دوش ماست جبهه انقلاب و پیمان بستگان با آرمان دهه فجر باید بیش از این « تلاش و تحرک و همبستگی نشان دهند» آزمونی دیگر در راه است......
یک ثانیه از عمر بلند شب یلدا باعث شد که تا صبح به یادش بنشینیم ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت یک شب نشد از هجر فراقش بنشینیم...
...چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا روز بالا رفتن دست علی(ع) تا روز بالا رفتن سر حسین.... ....آن کشته فتاده به هامون امیر ماست... و...کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه می توان همیشه تاریخ را سیراب کرد.....
عید قربان روز قربانی هوای نفس و پلیدی و روز عبودیت و بندگی بر بندگان صالح مبارک باد .......................................................................................................... ..اما خداوند مکان و قربانگاه امام حسین(ع)در روز دحو الارض برایش انتخاب کرده بود وامام حرکت کرده به آن نقطه صدای زنگ کاروان به گوش میرسد...... چه قربانی خواهد داد که تمام تاریخ تا جهان برپاست یاد آور آن روز وآن ساعت وآن لحظه است .... وپیام کاروانیان کربلا برای همیشه در گوش جهانیان طنین انداز است
|
About
فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 تیر 1389 Links
آوای انتظار |